|
|
|
|
|
أَلانَ: نرم كرد « متعدي شده لانَ ، نرم شده»اُولو: صاحبان« مفرد از لفظ خودش ندارد» واوِ آن تلفّظ نمي شود.
بُلْدانٌ مُتَخَلِّفةٌ: كشورهاي عقب مانده تَبَعيّة: وابستگي حاجّة ماسّة: نياز مبرم خِصّيص: وابسته و نزديك «مترادف مُلازم» خُطَي: گام ها «جمع خُطوة» رُخام: سنگ مرمر رَقَّ (يَرِقُّ، رِقّةً): نرم و نازك شد« ضدغَلُظَ،مترادف لانَ» رَمْضاء: گرماي سوزان سَمَّرَ: ميخكوب كرد،به وسيله ميخ كوبيد طائع: فرمانبر غاوونَ: گمراهان دنبال هوا و هوس رونده «جمع غاوى» فَرْع: رشته و شاخه «جمع آن فُروع» قَلْب: عوض كردن، تبديل كردن قَنَتَ (يقنُتُ، قُنوتاً) : اطاعت كرد، فرمان برد « مترادف أطاعَ» مُبَذِّر: اسراف كننده و پراكنده ي مال مُجيد: آورنده چيزهاي نيكو و پسنديده مَسامير: ميخ ها «جمع مِسْمار» مُستَجير: پناهنده مَفروضة: تحميلي مَلَل: خستگي و كسالت مَنَحَ (يمنَحُ، مَنحاً) : بخشيد «مترداف أعطَي و وَهَبَ» هَوان: خواري و ذلّت بُثابُ: پاداش داده مي شود«مجهول يُثيبُ» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:45 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
">