تبليغاتX
به نام پروردگار هستي
درس عربی سال اول دبیرستان
أَلانَ: نرم كرد « متعدي شده لانَ ،‌ نرم شده»اُولو: صاحبان« مفرد از لفظ خودش ندارد» واوِ آن تلفّظ نمي شود.

بُلْدانٌ مُتَخَلِّفةٌ: كشورهاي عقب مانده

تَبَعيّة: وابستگي

حاجّة ماسّة: نياز مبرم

خِصّيص: وابسته و نزديك «مترادف مُلازم»

خُطَي: گام ها «جمع خُطوة»

رُخام: سنگ مرمر

رَقَّ‌ (يَرِقُّ، رِقّةً): نرم و نازك شد« ضدغَلُظَ،‌مترادف لانَ»

رَمْضاء: گرماي سوزان

سَمَّرَ: ميخكوب كرد،‌به وسيله ميخ كوبيد

طائع: فرمانبر

غاوونَ: گمراهان دنبال هوا و هوس رونده «جمع غاوى»

فَرْع: رشته و شاخه «جمع آن فُروع»

قَلْب: عوض كردن، تبديل كردن

قَنَتَ (يقنُتُ، قُنوتاً) : اطاعت كرد، فرمان برد « مترادف أطاعَ»

مُبَذِّر: اسراف كننده و پراكنده ي مال

مُجيد: آورنده چيزهاي نيكو و پسنديده

مَسامير: ميخ ها «جمع مِسْمار»

مُستَجير: پناهنده

مَفروضة: تحميلي

مَلَل: خستگي و كسالت

مَنَحَ (يمنَحُ، مَنحاً) : بخشيد «مترداف أعطَي و وَهَبَ»

هَوان: خواري و ذلّت

بُثابُ: پاداش داده مي شود«مجهول يُثيبُ»

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:45  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی  | 

قالَ السَّجانُ لِلمُجرمِ الّذى كانَ قَد دَخَلَ السِّجْنَ جديداً:

« هذا السِّجنُ،‌سِجْنٌ مثالـىٌّ. نحن نَستَخدِمُ السُّجَناءَ فِى نَفْسِ الشُّغلِ الّذى كانوا مشغولينَ بِهِ قَبلَ دُخولِهِم فِى السِّجْنِ، ماذا كانتَ مِهْنَتُكَ فِى الماضى؟»

أجابَ السَّجينُ بِتَبَسُّمٍ:

« كُنتُ حارساً جَنبَ مَدْخَلِ بِناءٍ.»

زندانبان به جنايتكاري كه به تازگي وارد زندان شده بود گفت:

« اين زندان، يك زندان نمونه است. ما زندانيان را در همان شغلي به كار مي گيريم كه قبل از ورودشان به زندان به آن مشغول بودند. شغل تو در گذشته چه بوده؟»

زنداني با لبخند جواب داد:

« نگهبانِ درِ وروديِ يك ساختمان بودم.»

 

الابتسامةُ الثانيةُ 2

 

الابتسامةُ الثانيةُ 2المعلِّم: ما هوَ جمعُ « الشَّجَرَة».؟

التلميذ: « الغابة» يا استاذ.

ترجمه :

معلّم : جمع درخت چه مي شود؟

دانش آموز: جنگل، استاد.

 

الابتسامة الثالثةُ 3

الابتسامة الثالثةُ 3قالَ الطَّبيبُ لِلمريض:

« يَجِبُ عَلَيكَ أنْ تأكُلَ الفاكِهَةِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاكهة مفيدٌ.»

قال المريض: « حَسَناً ، سَأفعَلُ ذلك.»

سَألَ الطبيبُ: <و الآن. قُلْ لـﻰ أﻯَّ فاكهـﺔٍ تُحِبُّ ؟>

فأجابَ المريض:< الموز و الرَّقّـﻰ.>

پزشك به بيمار گفت:

< بايد ميوه را با پوستش بخوري. چون پوست ميوه مفيد است.>

مريض گفت: <بسيار خوب، اين كار را انجام خواهم داد.>

پزشك سؤال كرد: « حالا به من بگو چه ميوه اي دوست داري؟»

مريض جواب داد: « موز و هندوانه»

الابتسامةُ الرابعةُ 4

الابتسامةُ الرابعةُ 4قالَت الوالدةُ‌ لِطَفلَتِها:

« اِذهَبـى إلي ساحةِ المنزل و ﭐنْظُرى هل السَّماءُ صافيةٌ أم غائمةٌ؟

ذَهَبَت الطفلةُ ثُمَّ رَجَعَت و قالَتْ:

« آسفة يا والدتى، لِأنَّنـى ما قَدَرْتُ أنْ أنظُرَ إلي السَّماءِ؛ لِأنَّ المَطَرَ كانَ شديداً.»

مادر به دختر كوچكش گفت:

« به حياط خانه برو و ببين آسمان صاف است يا ابري؟

كودك رفت ، سپس برگشت و گفت:

«متأسفم مادر، چون من نتوانستم به آسمان نگاه كنم.

آخر باران شديد بود».

الابتسامةُ الخامسةُ5

 

الابتسامةُ الخامسةُ5تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلي غُرفَتِها لِلاستراحة.

فَجأةً صاحَ ولدُهُ:

«ماما، اُريدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.»

قالتَ الأمُّ : «أنا تَعِبَةٌ. اِذْهَبْ و ﭐشرَب الماء بِنَفسِكَ.»

صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَي: « اُريدُ الماءَ.»

فَقالَت الاُمُّ: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.»

بَعدَ قليلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما جِئتِ لِضَربـى؛ اُحْضُرى كَأساً مِنَ الماءِ البارد.»

الترجمة:

مادر از كارهاي خانه خسته شد.

پس براي استراحت به اتاقش رفت.

ناگهان پسرش فرياد زد: «مامان،‌ يك ليوان آب سرد مي خواهم.»

مادر گفت:‌من خسته ام. برو خودت آب بنوش.»

پسر بار ديگر فرياد زد: «آب مي خواهم.»

مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را مي زنم.»

بعد از مدّت كمي پسر گفت: « مامان، وقتي براي زدنم آمدي، يك ليوان آب سرد هم بياور.»

الابتسامةُ السّادسةُ 6

 

الابتسامةُ السّادسةُ 6قالَ الطِّفلُ لِوالِدِهِ متعجِّباً: « عجباً مِن والِدِ صديقي! »

كَمْ‌ هو بخيل!؟ أقامَ الدُّنيا عِندَما اِبتَلَعَ صَديقى درهماً.»

الترجمة:

كودك با تعجّب به پدرش گفت: از پدر دوستم تعجّب مي كنم.

چقدر خسيس است!؟ دنيا را به هم ريخت وقتي دوستم يك سكّه يك درهمي بلعيد.»

الابتسامةُ السابعةُ 7

ا

الابتسامةُ السابعةُ 7قالَت الزوجةُ لِلطَّبيب: « زَوجى يَتَكَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّيل. ماذا أفعَلُ ؟

أجابَ الطَّبيبُ: «أعْطيهِ فُرصةً لِيَتَكَلَّمَ فـى‌النَّهار.»

الترجمة:

زن به پزشك گفت: « همسرم شب در حالي كه خواب است حرف مي زند. چه كار كنم؟

پزشك جواب داد: « به او فرصتي بده تا در روز حرف بزند.»

 

الابتسامةُ الثّامِنةُ 8

الابتسامةُ الثّامِنةُ 8قالَت الوالِدةُ لِابنهِا: « إذا تَضرِبُ القِطَّةَ؛ سَأضرِبُكَ و إذا تَجُرُّ اُذُنَها؛ أجُرُّ اُذُنَكَ.»

فَقالَ الابنُ: « و إذا أجُرُّ ذَيلَها؛ ماذا تَفعَلينَ؟.

الترجمة:

مادر به پسرش گفت: « اگر (هر گاه) گربه را بزني؛ تو را خواهم زد و اگر گوشش را بكشي؛ گوشَت را مي كشم.»

پسر گفت: « و اگر دمش را بكشم؛ چه كار مي كني؟»

الابتسامةُ التاسِعةُ 9

ا

الابتسامةُ التاسِعةُ 9الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السَّحاب!»

الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسيطٌ. عِندى حمارٌ كبيرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَي الأرضِ و رأسُهُ فـى‌ السَّحاب! »

الكذّابُ الأوّل: وَ كَيفَ تركَبُ عَلي هذا الحِمار؟»

الكذّابُ الثّانـى: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.»

الترجمة:

دروغگوي اوّل: ساختماني صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالاي ابر است.

دروغگوي دوم: اين چيز ساده اي است . الاغ بزرگي دارم كه پاهايش روز زمين و سرش در ابر است.

دروغگوي اوّل: « و چگونه روي اين الاغ سوار مي شوي؟ »

دروغگوي دوم: « روي بام ساختمانت مي روم.»

 

الابتسامةُ العاشرةُ 10

الابتسامةُ العاشرةُ 10

اِلتَقَي رَجُلٌ نحيفٌ بِرَجُلٍ سَمينٍ.

فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمينُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً:

«النّاسُ يقولون فـى‌البلاد مَجاعة.»

فقالَ النَّحيفُ :‌« نَعَم و يقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.»

الترجمة:

مرد لاغري به مرد چاقي برخورد كرد .

مرد چاق پيشدستي كرد و با خنده به او گفت:

« مردم مي گويند در كشور قحطي شده است.»

مرد لاغر گفت: « بله و مي گويند كه تو علّت قحطي هستي.»

http://amoozesharabi20.wordpress.com/

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:44  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی  | 

ظل أسدٌ قويٌ يحكم الغابةَ سنواتٍ طويلةً وكانت جميعُ الحيوانات تخافه وتطيع أوامرَه كان

الأسد يحصل على طعامه بالقوة يطارد الفريسة ويهجم عليها ويفترسها بأ نيابه الحادة ولا يتركها حتى يشبع ثم تأتي الحيوانات وتأكل من بقايا طعامه.

 ( شیری قوی سالهای طولانی بر جنگلی حکومت می کرد و همه حیوانات از او می ترسیدند و اوامرش را اطاعت می کردند ، شیر غذایش را با قدرت تمام  بدست می آورد و شکار را دنبال می کرد  و به ان حمله ور می شد  و با چنگالهای تیزش آن را شکار می کرد و  رها یش نمی کرد تا اینکه سیر می شد.  سپس حیوانات دیگر می آمدند و با قیمانده غذایش را می خوردند.

 

 

كبر الأسد وصار عجوزاً ضعيفاً وذات يوم شـــَعـــَر بالمرض وأحسّ بالضعف الشديد

وأصبح غير قادر على أن يصطاد. شعر الأسدُ بالجوع وراح يفكــّر في طريقةٍ يحصل فيها على طعامه.

( شیر مسن شد و پیر و ضعیف گردید  و روزی احساس بیماری کرد و ضعف شدیدی را حس نمود و به گونه ای شد که قادر به شکار کردن نبود .و احساس گرسنگی کرد و به راهی فکر می کرد که از ان طریق غذایش را بدست بیاورد) .

 

 قال الأسدُ لنفسه ما زالت الحيواناتٌُ تحترمني وتخافني وتسمع كلامي لا ينبغي أبداً أن أظهر لها أنني أصبحتُ كبيرَ السن ضعيفاً وإلا فإنها لن تخشاني ولن تطيع أوامري لكن سأعلن عن مرضي وأبقى داخل بيتي ولا بدّ أن تحضر الحيوانات لزيارتي وبذلك سيأتيني طعامي من غير أن أتعب نفسي في الحصول عليه.

( شیر با خود گفت هنوز حیوانات به من احترام می گذارنند و از من می ترسند و سخن مرا گوش می دهند اصلاً سزاوار نیست که به آنها ابراز کنم که پیر و ضعیف شده ام و گرنه آنها از من نخواهند ترسید و اوامرم را اطاعت نخواهند کرد ولی مریضیم را اعلام خواهم کرد و داخل خانه ام می مانم و ناچار حیوانات به عیادت من می آیند و بدین ترتیب غذایم را بدون اینکه خودم رادر راه حصول آن  خسته کنم بدست خواهم آورد ).

 

قصد الأسدُ أن يعلن خبرَ مرضه للجميع كانت الحيواناتُ تخاف غضبَ الأسد وبطشه إن هي لم تقم بالواجب لذلك سارعت الحيوانات إلى زيارته في بيته والسؤال عنه والدعاء له بالشفاء لكن كلما دخل حيوانٌ بيتَ الأسد هجم عليه وفتك به وأكله . كان الأسد سعيداً لأنه لا يتعب في الحصول على طعامه. فهو لم يعد قادراً على أن يطارد أيّ حيوان مهما كان بطيئاً لكن الطعام اللذيذ كان يأتي إليه في بيته وهو جالس لا يتحرك فيأكل منه حتى يشبع .

( شیر تصمیم گرفت که خبر بیماریش را به همه اعلام کند ؛ حیوانات از خشم و عصبانیت شیر می ترسیدند اگر به تکلیف خود عمل نمی کردند  به خاطر همین حیوانات برای دیدنش و احوالپرسی و دعا برای شفایش به خانه اش شتافتند ولی هر حیوانی که داخل می شد شیر به او حمله می کرد و او را می درید و می خوردش . شیر خوشبخت بود زیرا برای بدست اوردن غذایش خسته نمیشد. او قادر به دنبال کردن هیچ حیوانی نبود هر چند که ان حیوان کند راه می رفت ولی غذای لذیذ خودش به خانه اش می آمد در حالیکه او نشسته بود و حرکت نمی کردپس از ان می خورد تا سیر می شد ).

 

وفي يوم من الأيام كان الدور على الثعلب ليزور الأسد ويسأله عن صحته ويطمئن على حاله. توجه الثعلبُ إلى بيت الأسد وهمّ بالدخول لكنه نظر إلى الأرض عند مدخل البيت وتوقف سأل الثعلب الأسد عن حاله وهو واقف في مكانه خارج البيت أجاب الأسد ما زلت مريضاً يا صديقي الثعلب  لكن لماذا تقف بعيداً أدخل يا صديقي لأستمتع بحديثك الحلو وكلامك الجميل فأجابه الثعلب لا يا صديقي الأسد كان بودي أن أدخل بيتك لأنظر إليك من قرب لكني أرى آثار أقدام كثيرة تدخل بيتك ولم أرى أثر لقدم واحدة خرجت منه .

( در روزی از روزها نوبت به روباه رسید که شیر را ملاقات کند و از سلامتش بپرسد و از حالش مطمئن شود روباه به خانه شیر روی آورد و تصمیم گرفت داخل شود ولی او به زمین نزد ورودی خانه نگاه کرد و ایستاد. روباه از شیر حالش را پرسید در حالیکه در جایش در خارج از خانه ایستاده بود . شیر پاسخ داد هنوز مریضم ای دوست روباهم  ولی چرا دور می ایستی . داخل شو دوست من تا از سخن شیرینت استفاده کنم روباه جواب داد نه ای دوست شیر من ، شایسته دوستیمان است   که داخل خانه ات شوم و تو را از نزدیک  ببینم  ولی من جای پاهای زیادی را می بینم که به خانه ات وارد شده اند و لی حتی یک جای پا نمی بینم که از خانه ات خارج شده باشد .)

http://www.eduarabic.blogfa.com/post-57.aspx

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 23:48  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی  | 

                به نام پروردگار هستي

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:3  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:41  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:39  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:38  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی  | 

گرد آورندگان مطالب این وبلاگ       :          ۱.

سام پروین         

 ۲.علی اردکانی          ۳.پویا پارسا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:52  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی 

الدرس الاول – درس اول :

كلمه ها و تركيب هاي تازه :
َاشارَ : اشاره كرد
اُشير اليها بخطّ : با خط به آن اشاره شد
الحَقَ :‌ملحق كرد
الحقْني بالصّالحين : مرا به درستكاران ملحق كن
الْأَهْل : شايسته
الْجوارح : اعضاي (بيروني) بدن
قوّ علي خدْمَتِكَ جوارجي :‌اعضاي بدن را براي خدمت خودت توانمند كن
الْجواريح : اعضاي (دروني) بدن
اَشْدُدْ علي العزيمة جوانحي : اعضاي بدن مرا براي برخورداري از عزمي محكم ، استوار بدار
الْحُكم‌:‌حكمت
السّابغ : فراخي دهنده
يا سابغَ النّعم : اي بخشنده نعمت هاي فراخ
المأمونة : روان و سليس
عيّن : تعيين كرد
المُسْتوحشين : جمع مستوحش ، وحشت زده
نَصَبَ –ِ :‌قرار داد
نَصَبْتُ وجهي : روي آورده ام
النّقم : جمع نقمه : بلا ، بدبختي
اليكَ : به سوي تو
العزيمة : اراده قوي
وَهبَ – يَهَبُ : عطا كرد ، بخشيد
شدّ – شِدّ : نيرومند ساخت
قويّ ، يقوّي : توانمند كرد
هَبْ – وَهَب : علامت --> يعني مراجعه كن به معني وَهَبْ
هَبْ لي : به من عطا كن



  فعل ماضي :
فعل ماضي از يك ريشه (ماده ، بن ) به علاوه تعدادي «ضمير» ساخته مي شود.
صرف فعل ماضي :

  مفرد مثني جمع
غايب مذكر ذَهَبَ ذهبا ذهبوا
مؤنث ذَهَبَتْ ذهبتا ذَهَبْنَ
مخاطب مذكر ذَهبتَ ذهبتا ذهبتم
مؤنث ذَهَبتِ ذهبتما ذَهبتُنَّ

متكلم ( ذهَبْتُ - ذَهَبْنا)  



  فعل مضارع : فعل مضارع ، علاوه بر ريشه و ضمير تعدادي علامت ديگر هم دارد
صرف فعل مضارع :

  مفرد مثني جمع
غايب مذكر يَذهبُ يَذهبانِ يذهبون
غايب مؤنث تَذهبُ تَذهبانِ يَذهَبْنَ
مخاطب مذكر تَذهَبُ تَذهبانِ تَذهبون
مخاطب مؤنث ذتَذهبينَ تَذهبانِ تَذهَبنَ

متكلم ( اذْهَبُ – نَذْهبُ)  



  فعل امر : در فعل امر، حروف مضارع پوشانده شده و به جاي آن يك حرف «ا» گذاشته مي شود و حرف «نون» نيز جز صيغه مؤنث جمع حذف مي شود .
صرف فعل امر

  مفرد مثني جمع
غايب مذكر _ _ _
غايب مؤنث _ _ _
مخاطب مذكر اِذْهَبْ اِذهَبا اِذهَبوا
مخاطب مؤنث اِذهَبي اِذهَبا اِذهبنَ

متكلم ( _ _ )  



  همزه فعل امر در بعضي از فعل ها كسره (-ِ) و در بعضي از فعل ها ضمه (-ُ) دارد.
مانند اذْهَبْ – اِجْلِسْ – اُكْتُبْ
اگر حرف دوم اصلي مضارع (عين الفعل ) ضمه (-ُ) داشته باشد همزه امر نيز ضمه (-ُ) خواهد داشت در غير اين صورت كسره (-ِ) خواهد داشت.
هر گاه حرف «لا» مقابل فعل هاي مضارع مخاطب قرار گيرد، تنها در پي تغيير دادن آخر فعل است.
صرف فعل نهي :

  مفرد مثني جمع
غايب مذكر _ _ _
غايب مؤنث _ _ _
مخاطب مذكر لاتَذهَبْ لاتَذهبا لاتَذهبوا
مخاطب مؤنث لاتَذهبي لاتَذهبا لاتَذهبنَ

متكلم ( _ _ )  



  ضمير- اسم اشاره – صرف ضميرها

  مفرد مثني جمع
غايب مذكر هو هما هم
غايب مؤنث هي هما هُنَّ
مخاطب مذكر انتَ انتما انتم
مخاطب مؤنث انتِ انتما انتُنَّ

متكلم ( أنا - نحنُ )  



  روش ساختن فعل امر حاضر:

فعل امر حاضر از مضارع مخاطب مي سازيم و براي اين كار 4 عمل انجام مي دهيم:
1. حرف (ت) را از سر مضارع مخاطب بر مي داريم
2. در صورت نياز بر سر فعل همره (ا) مي آوريم ( درصورتي به همزه نياز داريم كه بعد از حذف «ت» فعل با سكون شروع شود)
3. به اين همزه( ا) حركت مي دهيم اگر حرف اصلي دوم فعل ضمه «-ُ» داشته باشد به اين همزه نيز ضمه «-ُ» ميدهيم در غير اين صورت كسره مي دهيم.
4. ضمه «-ُ» يا نون را از آخر فعل حذف مي كنيم (غير از صيغه جمع مؤنث) مانند: تذهَبُ --> ذْهبُ --> اذهبُ--> اذْهبُ--> أذهَبْ
تُجلسانِ --> جْلسان --> اجْلسان --> اجْلسانِ --> اجْلسا
تكتُبونَ --> كْتُبونَ --> اكتُبونَ --> اُكْتبونَ --> اُكتُبوا
تذْهبنَ-->ذْهبينَ --> اذْهبينَ --> اذْهبينَ --> اذْهبي
تُعَجّلونَ --> عَجّلونَ به همراه «ا» نيازي نيست --> عجّلوُا
 



  وزن :

اغلب كلمات عربي غالباً سه حرف اصلي دارند. براي پيدا كردن وزن هر كلمه در عربي به جاي حروف اصلي آن كلمه به ترتيب (ف) ، (ع) ، (ل) قرار مي دهيم و بقيه حروف را عيناً در وزن مي آمديم و حركت سكون همه حروف را نيز عيناً در وزن مي نويسيم.
كَتَبَ --> فَعَلَ
نكْتُبُ--> يَفْعُلُ اَكْتُبْ --> اُفْعُلْ
نأصر --> فاعل عَلِمَ --> فَعِلَ
يَذْهَبُ --> يَفْعلُ اِجْلِسْ --> افْعِلِ
منصور --> مفعول بَعُدَ --> فَعُلَ
يَجْلِسُ --> يَفْعِلُ اذهَبْ --> افْعل
شَهيد --> فَعيل
 



  جمله اسميه : جمله اي است كه غالباً با اسم شروع مي شود و دو ركن دارد.

ا. مبتدا
2. خبر
مبتدا :‌اسمي است كه غالباً در ابتداي جمله مي آيد و درباره آن خبري مي دهيم.
مانند : الطّالبُ در جلمه : الطّالبُ جالسٌ
خبر : كلمه يا كلماتي است كه غالباً بعد از مبتدا مي آيد و معني جمله را كامل مي كند و درباره مبتدا خبر مي دهد.
مانند : جالس در جمله الطّالبُ جالسٌ
مبتدا و خبر هر دو مرفوع هستند (رفع مي گيرند)
علامت رفع غالباً (-ُ يا –ٌ ) است.
مانند :‌الطّالبُ(مبتدا) جالسٌ(خبر)
 



  جمله فعليه : جمله اي است كه غالباً با فعل شروع مي شود و دو ركن دارد :

1. فعل
2. فاعل
فاعل : اسمي است كه كار انجام مي دهد. فاعل نيز مانند مبتدا و خبر مرفوع است. (رفع مي گيرد)
مانند : جلس الطّالبُ علي الكرسيّ .
در بعضي از جمله هاي فعليه علاوه بر فعل و فاعل ، مفعول هم وجود دارد.
مفعول كلمه اي است كه كاربر آن واقع مي شود. مفعول منصوب است (نصب مي گيرد) علامت نصب غالباً (-َ يا –ً ) است.
كَتبُ(فعل) الطالبُ(فاعل) رسالةً (مفعول)
 



  تقسيم اسم به مفرد و مثني وجمع :

اسم مفرد :‌كتاب ، قَلَم، محفَظة، مَدْرسة
اسم مثني : انِ : كتابانِ ، قلمانِ ، محفظتانِ ، مدرستانِ
اسم مثني : ين : كتابَيْنِ، قلَمينِ ، محفظتينِ ، مدرستينِ
اسم مذكر : ونَ : معلّم --> معلّمونَ ، مؤمن --> مؤمنونَ
اسم مذكر : ين َ : معلّم --> معلّمين َ ، مؤمن--> مؤمنينَ
اسم جمع مؤنث : ات : معلّمة --> معلّمات، مؤمنة --> مؤمنات
اسم جمع مكسر : معلمة --> معلمات ، مؤمنه --> مؤمنات
مكسر : نشانه خاصي ندارد : مانند : كتاب --> كتُبُ ، مدْرسة --> مدارِس
 

http://www.irib.ir/amouzesh/d/page_sh.asp?key=1&ov=375
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:30  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی 

تمرينات درس اول :



  1. ترجم الافعال التّاليه ثمّ اجْعل كلّ فعل في مكانه المناسب :
فعل هاي زير را ترجمه كن سپس هر فعلي را در جاي مناسبش قرار بده

ماضي مضارع امر نهي
ضحكوا

خنديد

يكشفان

كشف مي كنند

اترك

ترك كن

لا تقنطي

نا اميد نشو

عصفت

وزيد

سنصدق

راست مي گوييم

احملا

حمل كنيد

لا تحبسا

حبس نكنيد

فقدتم

از دست داديم

يخسر

ضرر مي كند

افتحوا

باز كنيد

لاتظلموا

ستم نكنيد

عزمنا

تصميم گرفتيم

تقدرين

مي تواني

ارحموا

رحم كنيد

لاتياس

مايوس نباش

 


  2 – اجعل في الفراغ فعلاً مضارعاً للّنهي
در جاي خالي فعل مضارع براي نهي قرار بده

1. لا تلْبسوا الحق بالباطل (تَلبسونَ)
2. لا تَحْزنْ انّ السامعنا (تَحْزن)
3. لا تقْربا هذه الشّجرة (تَقْربان)
 



  3- اُكْتُبْ كلَّ كلمةٍ في مكانها المناسب من الجدول ثمَّ اذّكر مفردها :
هر كلمه را در جاي مناسبش قرار بده (در جدول) و مفردش را ذكر كن
والدين ايّام ، مسئوولينَ ، جنّتانِ، عالمات ، صادقين ، صالحات، بحرين، علوم، خاشعين، فراشات، عِباد

المثني المفرد
والدين والد
جنتان جنت
البحرين البحر

الجمع السالم المفرد
مسؤولين مسؤول
عالمات عالمة
صادقين صادق
صالحات صالحة
خاشعون خاشع
فراشات فراشة

الجمع التكسير المفرد
ايام يوم
علوم علم
عباد عبد
 


  4 - اجعل في الفراغ ضميراً مناسباً :
در جاي خالي ضمير مناسب قرار بده

1. و هُمْ مُسْتكبرون (هُنّ ، هُمْ، انتنّ ، هما)
و آنها مستكبر هستند

2. اللّهم انت القائل و قولك حقٌ (انتَ، أنتٍ ، هم ، هُنّ)
خدايا تو گوينده اي و سخنت حق است

3. فالله خيرٌ حافظا و هُو ارحم الراحمين (هو ، هي ، نحن، هما)
پس خدا بهترين نگهبان است و او مهربانترين مهربانان است
 



  5 – عيّن اعراب الكلمات التي اشير اليها بخطّ

1. اللهّم قولك حقٌ وعْدُكَ صدقٌ .
خدايا سخن تو حق است و وعده تو راست
2.و يضربُ اللهُ الامثالَ للناسِ ِ.
و خدا مثل ها را براي مردم مي زند
 



  6- عين الترجمة الصحيحة : ترجمه صحيح را معين كنيد.

1. لا تبحثوا عن عيوب النّاس .
در مورد عيب هاي مردم بحث نكنيد
در جستجوي عيب هاي مردم نباشيد


2. اللهُ يعلمُ و انتم لا تَعْلمون .
خداوند مي داند و شما نمي دانيد
خداوند مي داند و آنها نمي دانند


3. اركعوا و اسجُدوا و اعبدوا ربّكُم .
ركوع و سجود كنيد و پروردگارتان را بپرستيد
ركوع و سجود كردند و پروردگارشان را پرستيدند
 



  كارگاه ترجمه درس اول :
1- باتوجه به مطالب گفته شده در صفحه 10 كتاب درسي، غلط هاي ترجمه هاي زير را پيدا كنيد و صحيح آنها را بنويسيد.

1. اَكْتُبل لنا في هذه الدّنيا حسنةً و في الآخرة .
براي ما در آن دنيا و آخرت نيكي را مي نويسند.
براي ما در اين دنيا و آخرت نيكي را بنويس

2. ارجعي الي ربّك
به سوي پروردگارتان بازگرديد
به سوي پروردگارت باز گرد

3. سَيَجْعلُ الله ُ بعدَ عُسرٍ يُسراً .
خداوند پس از سختي آساني قرار داد.
خداوند پس از سختي آساني قرار خواهد داد

4. يَسْمعُ الله ُ نداءَ المظلومينَ
صداي مظلومان پيام خدا را مي شنود.
خدا صداي مظلومان را مي شنود

5. لا تَعبُدوا الا الله .
عبادت نمي كنيد مگر خدا را
عبادت نكنيد مگر خدا را
 



  2- اضواء قرآنيه (پرتوهاي قرآني ):
الف – با توجه به زمان و صيغه ي فعل هاي مشخص شده، جاهاي خالي را پر كنيد:

1. قال : اُخرُجْ منها فانّكَ رجيمٌ .
گفت از اين { مقام } خارج شو كه رانده شده اي

2. يخْرُجُ منهما اللّؤلؤ و المرجانُ .
از هر دو {دريا} مرواريد و مرجان خارج مي شود.

3. لا تكونوا كالذينَ خرجوا من ديارهم بطراً .
مانند كساني مباشيد كه از خانه هايشان با حالت سرمستي خارج شدند.
 



  ب: حركت آخر (اعراب) كلماتي را كه زير آنها خط كشيده شده مشخص كنيد:

1. جاءَ الحقُّ و زهقَ الباطلُ .
حق آمد و باطل از ميان رفت

2. انزل اللهُ سكينةُ علي رسولِهِ و ............
خدا آرامش خويش را بر پيامبرش ........فرو فرستاد

3. اللهُ عليمٌ بالظالمين .
خداوند بر حال ستمكاران آگاه است
 



  تست هاي كنكوري درس اول : (بدون پاسخ)

1. ترجمه كدام گزينه صحيح نيست؟`
الف) نَصَبْتُ وجهي : رو آوردم
ب) افْعْل بي ما انتَ‌اهلُهْ : با من آنگونه رفتار كن كه خود شايسته آن هستي
ج) لا تقربا هذه الشجرة : به اين درخت نزديك شويد
د) اُسْرُرْ علي العزيمة جوانحي : اعضاي بدنم را براي برخورداري از عزمي محكم استوار بدار.

2- ترجمه كدام گزينه صحيح نيست؟
الف) وَهَبْ : بخشيد
ب) الاهل : شايسته
ج) الحقّ : شايسته است
د ) شدّ : نيرومند ساخت

3 – كدام گزينه با ضمير «هي» مناسبت دارد؟
الف) عَلمتَ
ب) علَمَ
ج) عَلْمِت
َ د) عَلمْتِ

4 – كدام گزينه با ضمير «انت» تناسب دارد؟
الف) أذْهَبُ
ب) تَذْهَبُ
ج)يَذْهَبُ
د) تذهبين

5 – كدام گزينه با ضمير «انتما» تناسب دارد؟
الف) اُدخلا
ب) اُدخلوُا
ج) ادْخلي
د) اُدْخلنَ

6 – كدام گزينه «انتم» تناسب دارد؟
الف) لات تَخْرُجْ
ب) لا تَخْرُجا
ج) لا تَخْرَجْنَ
د) لا تَخْرجوا

7 – كدام گزينه با ضمير «انا» تناسب دارد؟
الف) ما لَعِبْنا
ب) ما لَعِبَتُ
ج) ما لَعِبوا
د) ما لَعِبَتِ

8 – كدام گزينه جمع مكسر سالم است؟
الف) علوم
ب) فراشات
ج) مسلمينِ
د) مسلمينَ

9 – كدام گزينه بر وزن فعيل نيست؟
الف) عزيز
ب) شريف
ج) غََنور
د) رحيم

10 – در جمله (العلمُ فقيدٌ) العلمُ چه نقشي دارد؟
الف) مبتدا
ب)خبر
ج) فاعل
د) مفعول

11 – در جمله (قَوْلك حق) حق چه نقشي دارد؟
الف) مبتدا
ب) خبر
ج) فاعل
د) مفعول

12- در جمله (العلمُ خيرٌ من المال) من المالِ چه نقشي دارد؟
الف) مفعول
ب) جارومجرور
ج) فاعل
د) مبتدا

13 – اعراب مبتدا و خبرو فاعل كدام است؟
الف) رفع
ب) نصب
ج) جر
د) مبتدا و خبر رفع مي گيرند و فاعل نصب

14 – حروف جر چه اعرابي به اسمهاي بعد از خود نشان مي دهند
الف) رفع
ب) نصب
ج) گاهي نصب گاهي جر
د) جر
 

http://www.irib.ir/amouzesh/d/page_sh.asp?key=2&ov=375
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:25  توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی 

الدرس الثاني : درس دوم
زيارةٌ الحبيب :‌ديدار محبوب

كلمه ها و تركيب هاي تازه
اَسْلَمْ : اسلام آورد . مسلمان شد
طَرَق َ : زد ، كوبيد
أفرغَ : فرو ريخت
عفواً : ببخشيد
افرغْ علينا صبْراً :به ما صبر عطا كن
فاحَ – يَفوحُ : پراكنده شد
بَعْدَ قليلٍ : اندكي بود
قِبلَ : طرف، سمت
تَفَضّل : بفرما
قدِرَ : توانست
الْجزيل : فراوان
كلّمَ : صحبت كرد
شُكراً جزيلا : بسيار متشكرم
النّص : متن
حبيب : محبوب
نَفِدَ : تمام شد
الرّعاية : توجه
نهَضَ : برخاست
ذات ليْلة : شبي
هنيئاً : گوارا باد
سُمَحَ –َ : اجازه داد
يا للسّعادة : چه سعادتي
العجوز: پيرزن
ختَشّ : جستجو
قَرَنَ : نام قبيله اي در يمن
القلق : نگران
القليل : كم ، اندك
السّنين : جمع سنة ، سال



  قواعد درس دوم : ثلاثي مجرد و ثلاثي مزيد :

در زبان فارسي گاهي از فعلها و اسمهاي موجود، فعلها و اسمهاي جديدي، با مفاهيم جديد مي سازيم (مثلا : خنديد) يك فعلي است كه داراي معني معيني است با اضافه كردن پسوند (افيد) به آن فعل جديد (خندانيد) را مي سازيم كه با معني (خنديد) تفاوت دارد.
مي خندد --> مي خنداند
خواهد خنديد --> خواهد خندانيد
بخند --> يخبندان
در زبان عربي نيز از فعلهاي موجود و فصلهاي ديگري با مفاهيم جديد مي سازند و اين عمل را به كمك فرمولها و وزنهاي خاصي انجام مي دهند و اسم هر كدام از اين فرمولها ( باب ) مي گذارند. مثلاً (ضََحِكَ) فعل ماضي به معني (خنديد) است اگر بر سر اين فعل (أ) بياوريم و حركت حروف (ضَحِكَ) را تغيير بدهيم فعل جديد (اَضْحَكُ) ساخته مي شود كه معني آن (خندانيد) است. به عبارت ديگر براي ساخت (أَضْحَكَ) از وزن (أَفْعلَ) استفاده مي كنيم. اين (أَضْحَكَ) اولين صيغه ماضي است و بقيه صيغه هاي آن را مي توانيم صرف كنيم. براي ساختن اولين صيغه مضارع اين باب از وزن (يُفْعِلُ) استفاده مي كنيم و مثلاً فعل مضارع (يُضْحِكُ) را مي سازيم (يُضْحِكُ) اولين صيغه ي مضارع است و بقيه صيغه هاي آن را مي توانيم صرف كنيم مانند : يُضْحِكُ ، يُِضحكمانَ ، يُضْحِكونَ
براي ساختن مصدر اين باب از وزن (افعال) استفاده مي كنيم و مثلاً مصدر (اضْحاك) را مي سازيم . وزن اولين صيغه ماضي و اولين صيغه مضارع و مصدر اين فعل را مجموعاً (باب افعال) مي ناميم پس فرمول (باب افعال) به شكل زير است.
اولين صيغه ي ماضي :أَفْعَلَ
اولين صيغه ي مضارع : ُفْعِل
ُ مصدر : افْعال
به فعل هايي كه بدين ترتيب با افزودن يك يا چند حرف به ريشه فعل ساخته مي شوند ثلاثي مزيد مي گويند. به عبارت ديگر ثلاثي مزيد فعلي است كه اولين صيغه ي ماضي آن علاوه بر سه حرف اصلي يك يا چند حرف زايد نيز دارند. مانند :
(أَضْحَكَ) غير از سه حرف (ض ح ك ) كه حروف اصلي هستند يك حرف ديگر هم دارد (اُ) كه حرف زايد ناميده مي شود.
اما ثلاثي مجرد فعلي است كه اولين صيغه ماضي آن حرف زايد ندارد و فقط از سه حرف اصلي درست شده است : مانند : ضَحِكَ
 



  معرفي باب تفعيل

اولين صيغه ماضي : فَعّلَ (علّمَ)
اولين صيغه مضارع : يُفَعّلُ (يُعلّم)ُ
مصدر : تفعيل (تعليم)
 



  معرفي باب مفاعلة

اولين صيغه ماضي : فاعَلَ (جاهَد)َ
اولين صيغه مضارع : يُفاعِلُ (يُجاهِد)ُ
مصدر : مُفاعلة ، فعال (مُجاهدَة ، جهاد)
مصدر فعلهاي ثلاثي مزيد وزن معيني دارند به عبارتديگر قياسي هستند. اما مصدر فعلهاي ثلاثي مجرد وزن معيني ندارند و به عبارت ديگر سماعي هستند.
 



  تمرينات درس دوم : 1-عيّن الصحيح علي حسب النّص : براساس متن صحيح را معين كن

1- كان اُويسٌ مشتاقا لزيارة النبي (ص)
اويس مشتاق ديدار پيامبر بود-صحيح
2 – وعد اُويسٌ امّة بالرّجوع بعد غروب الشّمس .
اويس به مادرس وعده داد كه بعد از غروب خورشيد برگردد-غلط
3 - جاهَدَ اويسٌ في معركة «نهروان» فَوَجعَ علي الارض شهيداً
اويس در جنگ نهروان جهاد كرد . پس روي زمين افتاد و شهيد شد-غلط
 



  تمرين دوم : با توجه به كفه هاي پر شده (صفحه 21 كتاب درس) كلمات هم وزن آنها را پيدا كنيد
هاجر ، اكرم ، اشرك، كاتب ، جالس، علّم ، قدّم، اكبرّ ، اَحْسَنَ

فاعل : هاجَرَ - كاتَبَ - جالَسَ
فعّل : علّم - قدَّم - كبَّر
أفْعل : اكرم - أسْرَكَ - أَحْسَنَ
 



  حال چنانچه در كفه هاي پرشده كلمات «يُفْعلِ ، يُفعل و يُفاعل » را قرار دهيد . جهت برابر شدن كفه ها در وزن فعل هاي بالا چه تغييري ايجاد مي شود؟

يفاعل : ُيُهاجِرُ - يُكاتِبُ - يُجالسُ
يُفعّلُ : يُعلّم - يُقدّمُ - يُكتّبرُ
يَُفْعِلُ : يُكرمُ - يُشْركُ - يَُحْسِنُ
 



  اكنون مصادر فعل هاي بالا را در جاي خالي قرار دهيد:

مهاجرة : مكاتبة - مجالسة
تعليم : تقديم - تكبير
اكرام : اشراك - احسان
 



  تمرين 3 – اجعل في الفراغ كلمة مناسبتة من الدّوائر
در جاي خالي كلمه مناسبي در دايره ها قرار بده

1. و لأحْسنْ كما .......اللهُ اليك
گزينه ها: اَحْسنوا -اَحْسَنْ
پاسخ:اَحْسَنْ
و نيكي كن چنانچه خدا به تو نيكي كرد

2 . (انّا ..... هُ في ليْلة ِ القدر)
گزينه ها:انزلنا - انزل
پاسخ :‌انزلنا
همانا ما آن را در شب قدر نازل كرديم

3. (ربّنا اَفْرغ عليْنا صبرأ و....... اقْدامنا ) ‌
گزينه ها:ثَبَّت - ثَبَّتوا
پاسخ :‌ ثَبَّت
اي پروردگار به ما صبر عطا كن و گامهاي ما را استوار گردان

4 . (انّا نحْنُ ...... عليكَ القرآن)
گزينه ها: نزَّلنا - نَزَّلتُ
پاسخ :‌ نزَّلنا
همانا قرآن را بر تو نازل كرديم
 



  4 - اكمل ترجمه الجمل التالية :
ترجمه جمله هاي زير را كامل كن

1. لا يَشْعُرُ المؤمن بالضعْفِ عندَ مواجهة المشاكل .
مؤمن به هنگام برخورد با مشكلات احساس ضعف نمي كند

2.اللُّهمَ ، نوّر قلوبنا بنور الايمان و اليقين .
خدايا ! دلهاي ما را به نور ايمان و يقين روشن كن

3.هولاء وَجَدوا السّعادة في مساعدة الآخرينَ
اينان سعادت را در كمك كردن به ديگران يافتند

4. المؤ