|
|
|
|
|
أَلانَ: نرم كرد « متعدي شده لانَ ، نرم شده»اُولو: صاحبان« مفرد از لفظ خودش ندارد» واوِ آن تلفّظ نمي شود.
بُلْدانٌ مُتَخَلِّفةٌ: كشورهاي عقب مانده تَبَعيّة: وابستگي حاجّة ماسّة: نياز مبرم خِصّيص: وابسته و نزديك «مترادف مُلازم» خُطَي: گام ها «جمع خُطوة» رُخام: سنگ مرمر رَقَّ (يَرِقُّ، رِقّةً): نرم و نازك شد« ضدغَلُظَ،مترادف لانَ» رَمْضاء: گرماي سوزان سَمَّرَ: ميخكوب كرد،به وسيله ميخ كوبيد طائع: فرمانبر غاوونَ: گمراهان دنبال هوا و هوس رونده «جمع غاوى» فَرْع: رشته و شاخه «جمع آن فُروع» قَلْب: عوض كردن، تبديل كردن قَنَتَ (يقنُتُ، قُنوتاً) : اطاعت كرد، فرمان برد « مترادف أطاعَ» مُبَذِّر: اسراف كننده و پراكنده ي مال مُجيد: آورنده چيزهاي نيكو و پسنديده مَسامير: ميخ ها «جمع مِسْمار» مُستَجير: پناهنده مَفروضة: تحميلي مَلَل: خستگي و كسالت مَنَحَ (يمنَحُ، مَنحاً) : بخشيد «مترداف أعطَي و وَهَبَ» هَوان: خواري و ذلّت بُثابُ: پاداش داده مي شود«مجهول يُثيبُ» |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:45 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
|
قالَ السَّجانُ لِلمُجرمِ الّذى كانَ قَد دَخَلَ السِّجْنَ جديداً: « هذا السِّجنُ،سِجْنٌ مثالـىٌّ. نحن نَستَخدِمُ السُّجَناءَ فِى نَفْسِ الشُّغلِ الّذى كانوا مشغولينَ بِهِ قَبلَ دُخولِهِم فِى السِّجْنِ، ماذا كانتَ مِهْنَتُكَ فِى الماضى؟» أجابَ السَّجينُ بِتَبَسُّمٍ: « كُنتُ حارساً جَنبَ مَدْخَلِ بِناءٍ.» زندانبان به جنايتكاري كه به تازگي وارد زندان شده بود گفت: « اين زندان، يك زندان نمونه است. ما زندانيان را در همان شغلي به كار مي گيريم كه قبل از ورودشان به زندان به آن مشغول بودند. شغل تو در گذشته چه بوده؟» زنداني با لبخند جواب داد: « نگهبانِ درِ وروديِ يك ساختمان بودم.» الابتسامةُ الثانيةُ 2المعلِّم: ما هوَ جمعُ « الشَّجَرَة».؟ التلميذ: « الغابة» يا استاذ. ترجمه : معلّم : جمع درخت چه مي شود؟ دانش آموز: جنگل، استاد. الابتسامة الثالثةُ 3قالَ الطَّبيبُ لِلمريض: « يَجِبُ عَلَيكَ أنْ تأكُلَ الفاكِهَةِ بِقِشرِها. لِأنَّ قِشرَ الفاكهة مفيدٌ.» قال المريض: « حَسَناً ، سَأفعَلُ ذلك.» سَألَ الطبيبُ: <و الآن. قُلْ لـﻰ أﻯَّ فاكهـﺔٍ تُحِبُّ ؟> فأجابَ المريض:< الموز و الرَّقّـﻰ.> پزشك به بيمار گفت: < بايد ميوه را با پوستش بخوري. چون پوست ميوه مفيد است.> مريض گفت: <بسيار خوب، اين كار را انجام خواهم داد.> پزشك سؤال كرد: « حالا به من بگو چه ميوه اي دوست داري؟» مريض جواب داد: « موز و هندوانه» الابتسامةُ الرابعةُ 4قالَت الوالدةُ لِطَفلَتِها: « اِذهَبـى إلي ساحةِ المنزل و ﭐنْظُرى هل السَّماءُ صافيةٌ أم غائمةٌ؟ ذَهَبَت الطفلةُ ثُمَّ رَجَعَت و قالَتْ: « آسفة يا والدتى، لِأنَّنـى ما قَدَرْتُ أنْ أنظُرَ إلي السَّماءِ؛ لِأنَّ المَطَرَ كانَ شديداً.» مادر به دختر كوچكش گفت: « به حياط خانه برو و ببين آسمان صاف است يا ابري؟ كودك رفت ، سپس برگشت و گفت: «متأسفم مادر، چون من نتوانستم به آسمان نگاه كنم. آخر باران شديد بود». الابتسامةُ الخامسةُ5تَعِبَت الاُمُّ مِن أعمالِ المنزل. فَذَهَبَتْ إلي غُرفَتِها لِلاستراحة. فَجأةً صاحَ ولدُهُ: «ماما، اُريدُ كَأساً مِنَ الماءِ البارِد.» قالتَ الأمُّ : «أنا تَعِبَةٌ. اِذْهَبْ و ﭐشرَب الماء بِنَفسِكَ.» صاحَ الوَلَدُ مَرَّةً اُخرَي: « اُريدُ الماءَ.» فَقالَت الاُمُّ: « اِشْرَبْ بِنَفْسِك و إلّا أضرِبُكَ.» بَعدَ قليلٍ قال الوَلَد: « ماما، عِندَما جِئتِ لِضَربـى؛ اُحْضُرى كَأساً مِنَ الماءِ البارد.» الترجمة: مادر از كارهاي خانه خسته شد. پس براي استراحت به اتاقش رفت. ناگهان پسرش فرياد زد: «مامان، يك ليوان آب سرد مي خواهم.» مادر گفت:من خسته ام. برو خودت آب بنوش.» پسر بار ديگر فرياد زد: «آب مي خواهم.» مادر گفت: « خودت آب بنوش و گرنه تو را مي زنم.» بعد از مدّت كمي پسر گفت: « مامان، وقتي براي زدنم آمدي، يك ليوان آب سرد هم بياور.» الابتسامةُ السّادسةُ 6قالَ الطِّفلُ لِوالِدِهِ متعجِّباً: « عجباً مِن والِدِ صديقي! » كَمْ هو بخيل!؟ أقامَ الدُّنيا عِندَما اِبتَلَعَ صَديقى درهماً.» الترجمة: كودك با تعجّب به پدرش گفت: از پدر دوستم تعجّب مي كنم. چقدر خسيس است!؟ دنيا را به هم ريخت وقتي دوستم يك سكّه يك درهمي بلعيد.» ا الابتسامةُ السابعةُ 7قالَت الزوجةُ لِلطَّبيب: « زَوجى يَتَكَلَّمُ و هوَ نائمٌ فـى اللَّيل. ماذا أفعَلُ ؟ أجابَ الطَّبيبُ: «أعْطيهِ فُرصةً لِيَتَكَلَّمَ فـىالنَّهار.» الترجمة: زن به پزشك گفت: « همسرم شب در حالي كه خواب است حرف مي زند. چه كار كنم؟ پزشك جواب داد: « به او فرصتي بده تا در روز حرف بزند.» الابتسامةُ الثّامِنةُ 8قالَت الوالِدةُ لِابنهِا: « إذا تَضرِبُ القِطَّةَ؛ سَأضرِبُكَ و إذا تَجُرُّ اُذُنَها؛ أجُرُّ اُذُنَكَ.» فَقالَ الابنُ: « و إذا أجُرُّ ذَيلَها؛ ماذا تَفعَلينَ؟. الترجمة: مادر به پسرش گفت: « اگر (هر گاه) گربه را بزني؛ تو را خواهم زد و اگر گوشش را بكشي؛ گوشَت را مي كشم.» پسر گفت: « و اگر دمش را بكشم؛ چه كار مي كني؟» ا الابتسامةُ التاسِعةُ 9الكَذّابُ الأوّلُ: « عِندى بِناءٌ مِن مِائةِ طابِقٍ! الطّابِقُ المِائةٌ فَوقَ السَّحاب!» الكذّابُ الثّانـى: « هذا أمرٌ بَسيطٌ. عِندى حمارٌ كبيرٌ؛ أرجُلُهُ عَلَي الأرضِ و رأسُهُ فـى السَّحاب! » الكذّابُ الأوّل: وَ كَيفَ تركَبُ عَلي هذا الحِمار؟» الكذّابُ الثّانـى: « أذهَبُ فَوقَ سَطحِ بِنائكَ.» الترجمة: دروغگوي اوّل: ساختماني صد طبقه دارم كه طبقه صدم بالاي ابر است. دروغگوي دوم: اين چيز ساده اي است . الاغ بزرگي دارم كه پاهايش روز زمين و سرش در ابر است. دروغگوي اوّل: « و چگونه روي اين الاغ سوار مي شوي؟ » دروغگوي دوم: « روي بام ساختمانت مي روم.» الابتسامةُ العاشرةُ 10 اِلتَقَي رَجُلٌ نحيفٌ بِرَجُلٍ سَمينٍ. فبادَرَهُ الرَّجُلُ السَّمينُ و قالَ لَهُ ضاحِكاً: «النّاسُ يقولون فـىالبلاد مَجاعة.» فقالَ النَّحيفُ :« نَعَم و يقولون إنّكَ سَبَبُ المجاعة.» الترجمة: مرد لاغري به مرد چاقي برخورد كرد . مرد چاق پيشدستي كرد و با خنده به او گفت: « مردم مي گويند در كشور قحطي شده است.» مرد لاغر گفت: « بله و مي گويند كه تو علّت قحطي هستي.» http://amoozesharabi20.wordpress.com/ |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم آذر 1386ساعت 0:44 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
|
ظل أسدٌ قويٌ يحكم الغابةَ سنواتٍ طويلةً وكانت جميعُ الحيوانات تخافه وتطيع أوامرَه كان الأسد يحصل على طعامه بالقوة يطارد الفريسة ويهجم عليها ويفترسها بأ نيابه الحادة ولا يتركها حتى يشبع ثم تأتي الحيوانات وتأكل من بقايا طعامه. ( شیری قوی سالهای طولانی بر جنگلی حکومت می کرد و همه حیوانات از او می ترسیدند و اوامرش را اطاعت می کردند ، شیر غذایش را با قدرت تمام بدست می آورد و شکار را دنبال می کرد و به ان حمله ور می شد و با چنگالهای تیزش آن را شکار می کرد و رها یش نمی کرد تا اینکه سیر می شد. سپس حیوانات دیگر می آمدند و با قیمانده غذایش را می خوردند. كبر الأسد وصار عجوزاً ضعيفاً وذات يوم شـــَعـــَر بالمرض وأحسّ بالضعف الشديد وأصبح غير قادر على أن يصطاد. شعر الأسدُ بالجوع وراح يفكــّر في طريقةٍ يحصل فيها على طعامه. ( شیر مسن شد و پیر و ضعیف گردید و روزی احساس بیماری کرد و ضعف شدیدی را حس نمود و به گونه ای شد که قادر به شکار کردن نبود .و احساس گرسنگی کرد و به راهی فکر می کرد که از ان طریق غذایش را بدست بیاورد) . قال الأسدُ لنفسه ما زالت الحيواناتٌُ تحترمني وتخافني وتسمع كلامي لا ينبغي أبداً أن أظهر لها أنني أصبحتُ كبيرَ السن ضعيفاً وإلا فإنها لن تخشاني ولن تطيع أوامري لكن سأعلن عن مرضي وأبقى داخل بيتي ولا بدّ أن تحضر الحيوانات لزيارتي وبذلك سيأتيني طعامي من غير أن أتعب نفسي في الحصول عليه. ( شیر با خود گفت هنوز حیوانات به من احترام می گذارنند و از من می ترسند و سخن مرا گوش می دهند اصلاً سزاوار نیست که به آنها ابراز کنم که پیر و ضعیف شده ام و گرنه آنها از من نخواهند ترسید و اوامرم را اطاعت نخواهند کرد ولی مریضیم را اعلام خواهم کرد و داخل خانه ام می مانم و ناچار حیوانات به عیادت من می آیند و بدین ترتیب غذایم را بدون اینکه خودم رادر راه حصول آن خسته کنم بدست خواهم آورد ). قصد الأسدُ أن يعلن خبرَ مرضه للجميع كانت الحيواناتُ تخاف غضبَ الأسد وبطشه إن هي لم تقم بالواجب لذلك سارعت الحيوانات إلى زيارته في بيته والسؤال عنه والدعاء له بالشفاء لكن كلما دخل حيوانٌ بيتَ الأسد هجم عليه وفتك به وأكله . كان الأسد سعيداً لأنه لا يتعب في الحصول على طعامه. فهو لم يعد قادراً على أن يطارد أيّ حيوان مهما كان بطيئاً لكن الطعام اللذيذ كان يأتي إليه في بيته وهو جالس لا يتحرك فيأكل منه حتى يشبع . ( شیر تصمیم گرفت که خبر بیماریش را به همه اعلام کند ؛ حیوانات از خشم و عصبانیت شیر می ترسیدند اگر به تکلیف خود عمل نمی کردند به خاطر همین حیوانات برای دیدنش و احوالپرسی و دعا برای شفایش به خانه اش شتافتند ولی هر حیوانی که داخل می شد شیر به او حمله می کرد و او را می درید و می خوردش . شیر خوشبخت بود زیرا برای بدست اوردن غذایش خسته نمیشد. او قادر به دنبال کردن هیچ حیوانی نبود هر چند که ان حیوان کند راه می رفت ولی غذای لذیذ خودش به خانه اش می آمد در حالیکه او نشسته بود و حرکت نمی کردپس از ان می خورد تا سیر می شد ). وفي يوم من الأيام كان الدور على الثعلب ليزور الأسد ويسأله عن صحته ويطمئن على حاله. توجه الثعلبُ إلى بيت الأسد وهمّ بالدخول لكنه نظر إلى الأرض عند مدخل البيت وتوقف سأل الثعلب الأسد عن حاله وهو واقف في مكانه خارج البيت أجاب الأسد ما زلت مريضاً يا صديقي الثعلب لكن لماذا تقف بعيداً أدخل يا صديقي لأستمتع بحديثك الحلو وكلامك الجميل فأجابه الثعلب لا يا صديقي الأسد كان بودي أن أدخل بيتك لأنظر إليك من قرب لكني أرى آثار أقدام كثيرة تدخل بيتك ولم أرى أثر لقدم واحدة خرجت منه . ( در روزی از روزها نوبت به روباه رسید که شیر را ملاقات کند و از سلامتش بپرسد و از حالش مطمئن شود روباه به خانه شیر روی آورد و تصمیم گرفت داخل شود ولی او به زمین نزد ورودی خانه نگاه کرد و ایستاد. روباه از شیر حالش را پرسید در حالیکه در جایش در خارج از خانه ایستاده بود . شیر پاسخ داد هنوز مریضم ای دوست روباهم ولی چرا دور می ایستی . داخل شو دوست من تا از سخن شیرینت استفاده کنم روباه جواب داد نه ای دوست شیر من ، شایسته دوستیمان است که داخل خانه ات شوم و تو را از نزدیک ببینم ولی من جای پاهای زیادی را می بینم که به خانه ات وارد شده اند و لی حتی یک جای پا نمی بینم که از خانه ات خارج شده باشد .) http://www.eduarabic.blogfa.com/post-57.aspx |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 23:48 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
|
به نام پروردگار هستي
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 23:3 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:41 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:39 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 22:38 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
|
گرد آورندگان مطالب این وبلاگ : ۱.
سام پروین ۲.علی اردکانی ۳.پویا پارسا |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت 20:52 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:30 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:25 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:9 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:8 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 15:7 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:56 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:38 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||
منبع تمام مطالب کتاب درسی و تمرین های آن = http://www.irib.ir/amouzesh/d/page.asp?ov=464 و http://www.irib.ir/amouzesh/d/page_sh.asp? key=1&ov=375 |
||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:38 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:38 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:37 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:37 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:36 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت 14:35 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
درس اول : ياد آورﻯ اين درس شامل يادآورﻯ دروس دوره ﻯ راهنمائـﯽ مـﯽ باشد كه در نوع خود اساسـﯽ و با اهميت است . به تفكيك انواع كلمه (اسم . فعل . حرف) ، هر يك را مورد بررسي قرار مي دهيم. 1. اسم تمرين 2. فعل تمرين 3. حرف تمرين 1. اسم: كلمه اﻯ است كه بر موجودات جاندار و بـﯽ جان اطلاق شده و عارﻯ از هر زمان و صيغه اﻯ است. علامت هاﻯ اسم: تنوين كتابٌ پذيرفتن نقش اضافه (مضاف واقع شدن) كتابُ عليّ ** : بايد توجه داشت كه : هيچيك از اين سه علامت ، با هم در اسمـﯽ جمع نمـﯽ شوند . به عبارتـﯽ ديگر ، يك اسم نمـﯽ تواند هم تنوين داشته باشد و هم " ال" ، يا هم مضاف باشد و هم " ال " يا تنوين بگيرد . اين نوع از كلمه ( اسم ) تقسيم بنديهاﯼ خاصّ خود را دارد . مذكر مجازﻯ قلم ، دفتر ، باب از نظر جنس مؤنث مجازﻯ مـِـسْطـَرَة ، شجرة معنوﻯ أم ، زينب ، شمس لفظـﯽ مصطفـﯽ ، حمزة توجه : مانند: معـلمونَ المدرسة معـلمو المدرسة و كتابَـيـن ِ عليٍّ كتابَيْ عليّ 2. اسم ، هر سه حالت فتحه ، ضمه و كسره را مـﯽ پذيرد . 3. بعضـﯽ از ديگر مشخصات اسم را در درس هاﻯ آينده مـﯽ آموزيم . تمرين اسم : الف ) عين المفرد و المثنـﯽ و الجمع في العبارات التالية : 1. « إنّـما المؤمنونَ إخوة ٌ فأ صْـلـِحوا بين أخَوَيـْكم . » 2. الإيمانُ قولٌ و عملٌ و هما أخَـوان ِ شريكان ِ . 3. « لقد أنزلـْنا آياتٍ مُـبَـيـِـّنـاتٍ .» 4. مَن اسْـتوﻯ يوما هُ فهو مَغـْبـونٌ . ب) اكتب المفرد لهذه الجموع : أموات : أحياء : أمانات : أحرار: أسرار : قبور : الكافرون : أوليا ء : بُغا ة : مصارع: صدور : إ ِ خْوان : مَطامـِع: نائبات : ألـْسـِنـَة : عُقول : مَعا شـِر: بُـروق : ج) غـيّـرالجمل التالية إلـﯽ المثنـﯽ : 1. الصَّـديقُ الوَفـيّ ُ يُـساعـِدُ صَديقَـهُ . 2. الطالبُ الذ ََّكيّ ُ لايـَقـْضـي وَقـْتـَه بالبـَطالـةِ . 3. صفوفُ المدرسةِ كبيرة ٌ. د) عين المذكر والمؤنث و أنواعهما و اذكر علامات التأ نيث : 1. إن النفسَ لأمّارة ٌ بالسّـوءِ . 2. كلمة الله هي العـُلـْيا . 3. الدنيا ساعة ٌ فاجْعَـلوها طاعة ً. 4. إن شمسَ الهداية ِ تـُـشرقُ مِـن بيتِ فاطمة الزهراء ( س) . 5. كان حمزة عمَّ رسولِ الله (ص). 2. فـعـل : كلمه اﻯ است كه داراﻯ زمان و صيغ مشخصـﯽ است . امر : با آن انجام كارﻯ را از كسـﯽ مـﯽ خواهيم . نهـﯽ : بوسيله ﻯ اين فعل ، عدم انجام كارﻯ را از كسـﯽ مـﯽ خواهيم . اصل زمان فعل ، سه زمان ماضـﯽ ، مضارع و امر است . البته گاهـﯽ نهـﯽ هم به آن اضافه مـﯽ شود . اما در جمله بنديها زمانـﯽ پيش مـﯽ آيد كه اين افعال در تركيبـﯽ با افعال ديگر قرار مـﯽ گيرند و مفهوم جديدﻯ مـﯽ يابند . از جمله ماضـﯽ بعيد، استمرارﻯ و ... كه به اينها عنوان "معا دل" تعلـق مـﯽ گيرد . مانند : معادل ماضـﯽ بعيد و ... زيرا در مفهوم و ترجمه ﻯ فارسـﯽ چنين است ، نه اينكه زمان فعلش در زبان عربـﯽ تغيير كند . ماضـﯽ بعيد : كان + ( قد ) + فعل ماضـﯽ مثال : كان قد ذهب ( يا ) كان ذهب : رفته بود . ماضـﯽ استمرارﻯ : كان + فعل مضارع مثال : كان يذهب : مـﯽ رفت 1. البته مـﯽ تواند بجاﻯ كان ، فعل ماضـﯽ بيايد . 2. فاعل مـﯽ تواند بين كان و فعل اصلـﯽ قرار گيرد . توجه (1) : تمام اين زمانها داراﻯ 14 صيغه ﻯ غائب و مخاطب و متكلمند ، غير از امر كه فقط 6 صيغه ﻯ مخاطب دارد . با صيغه هاﻯ ديگر امر ، طور ديگرﻯ عمل مـﯽ كنيم كه تأ كيدﻯ را برسانيم و در سال دوم به آن خواهيم پرداخت . به اين 8 صيغه ﻯ باقيمانده ، مضارع مجزوم به لام امر گفته مـﯽ شود . البته بعضـﯽ به اشتباه (يا شايد براﻯ اينكه دانش آموز در فهم مطالب دچار مشكل نشود ) به آن امر غائب مـﯽ گويند . توجه (2): الف ) افعال مضارع ، تمام حركات را مـﯽ پذيرند ، غير از كسره كه مختص اسم است يعنـﯽ فتحه ، ضمه و ساكن . ب ) حالت جزم مخصوص فعل است . در اينجا نمونه اﻯ از صرف فعل را در زمانهاﻯ مختلف نشان مـﯽ دهيم :
تمرين فعل : الف ) عين الأفعال و أنواعها في هذه العبارات : 1. « أحْـسِـنْ كَما أحْـسَنَ اللهُ إليـك .» 2. « و لـَـئـنْ سَأ لـْتـَهم مَنْ خَلـَقَ السّمـواتِ و الأرضَ لـَيـَقـولـنَّ اللهُ . » 3. « إنّا أنزلـْناه قرآناً عربياً لعَـلـَّكم تعـْقِـلونَ . » 4. « و إذْ قال لـقمانُ لابنِهِ و هو يَعـِظهُ يا بُـنـَيَّ لا تـُشـْرِكْ باللهِ إنَّ الشركَ لـَظلـمٌ عظيمٌ . » 5. « يَسْأ لونكَ ما ذا يُـنـْفِـقـونَ قـُلِ العَـفـوَ . » 6. « فا نـْظـرْ إلـﯽ آثارِ رحمةِ اللهِ كيفَ يـُحْيي الأرضَ بَعْـدَ مَـوْتـِها .» 7. « وَوَصَّـيـْنا الإنسانَ بوالديهِ حُسْـناً و إنْ جاهَـداكَ لـِتـُشـْرِكَ بي ما ليس لكَ به عِـلـمٌ فـَلا تـُطِعـْهُـما .» 3. حرف : كلمه اﻯ است كه به تنهايـﯽ معناﻯ خاصـﯽ ندارد و با كلمه يا كلمات قبل و بعد از خود ، مفهوم مـﯽ يابد . مانند : في ، إلـﯽ ، عَـلـﯽ ، مِـن ، ماﻯ نفـﯽ ، ال و ..... حروف به دو قسمت تقسيم مـﯽ شوند . غير عامل حروف عامل : حروفـﯽ هستند كه بر اعراب كلمه ﻯ بعد از خود تأثير مـﯽ گذارند ؛ و عبارتند از : الف) حروف جر ، كه قبل از اسم مـﯽ آيند و آن را مجرور مـﯽ كنند . مانند : في ، إلـﯽ ، علـﯽ ، مِـن ، عَن ، حتـﯽ ( اگر قبل از اسم بيايد . ) ، بـِ ، لـِ ، كـَ و ... ب) حروف ناصبه ، كه قبل از فعل مضارع مـﯽ آيند و آن را منصوب مـﯽ كنند . و عبارتند از : أنْ ، لـَنْ ، كَـيْ ، إذَنْ ، حتـﯽ ( قبل از فعل مضارع ) ، لِـ ( قبل از فعل مضارع ) . ج) حروف جازمه ، كه قبل از فعل مضارع مـﯽ آيند و آن را مجزوم مـﯽ كنند . و عبارتند از : لـَمْ ، لمّـا ، لـِ ( لام امر ) ، لاﻯ نهـﯽ [ كه اين حروف ، يك فعل را مجزوم مـﯽ كنند .] و إنْ ، مَـنْ، ما [ كه دو فعل را مجزوم مـﯽ كنند . ] حروف عامل ديگرﻯ نيز داريم كه در سال هاﻯ آينده به آن خواهيم پرداخت . إن شاء الله . حروف غير عامل : حروفـﯽ هستند كه هيچ تأثيرﻯ بر كلمه ﻯ بعد از خود ندارند . مانند : الف) حروف عطف ، مانند : وَ ، فَـ ، ثـُمَّ ، لكنْ ، بَلْ ( به معنـﯽ بلكه ) ، أوْ ، لا ( در بعضـﯽ جمله ها به معنـﯽ نه اين و نه آن ) و ... ب) حروف نافيه ، مانند : لا (معمولاً قبل از فعل مضارع ) ، ما ( معمولاً قبل از فعل ماضـﯽ) ، إنْ (به معنـﯽ نيست). ج) حروف استفهام ، كه عبارتند از : أ ، هل . د) حروف استثناء ، كه عبارت است از : إلا . و بعضـﯽ حروف ديگر كه در بحث ما نمـﯽ گنجد . تمرين حرف : عين أنواع الحروف في العبارات التالية : 1. « اِذْهَـبْ أنتَ و أخوكَ بآياتي و لا تـَنـِيا في ذكْـري . » 2. « يُـنـَـزِّ لُ الملائكة َ با لروح ِ مِـنْ أمْـرهِ عـَلـﯽ مَنْ يَـشاءُ مِـنْ عِـبا دِهِ أنْ أنـْذِروا أنـّه لا إلهَ إلـّا أنا فا تــّقـون ِ . » 3. « يا أيها الذين آمنوا اسْـتعينوا بالصبر و الصلاة . » |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 21:6 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
|
|
|
کتاب تمرین گل واژه
منبع: www.adinebook.com |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:58 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
|
|
باسمه تعالی آزمون عربی 1 الدرس الأول شهرستان سرخس نام و نام خانوادگی کلاس اول شعبه آموزشگاه لازم است دانش آموزان عزیز قبل از پاسخ به معنی واژه های زیر توجه کند ! عَیِّن : مشخص کن الخطأ : اشتباه المرادفة: مترادف الفراغ: جای خالی أی : کدام 1-عین الخطا: 1) فریاد زدند: صرخن 2) نخندیدند: ماضحکوا 3) راست می گوییم: نصدق 4) ستم نکنید: لاتظلمون 2-عین المتضادة : 1) القول: الصدق 2) العسر : الیسر 3)جعل : رجع 4)لا تیأس : لا تقنط 3-عين المرادفة: 1) جوانح : جوارح 2) النعم : النقم 3) قو : أشدد 4) صادقين 4-عين نوع الفعل في الآیة الشریفة : ( لا تعبدوا إلا الله) 1) ماضی 2) المضارع للنهی 3) أمر 4) مضارع للنفی 5-عین الخطا: 1) والدین : مثنی 2) صادقین : جمع سالم للمذکر 3) تلامیذ : جمع مکسر 4) أموات : جمع سالم للمؤنث 6-فی أی عبارة جاء المفعول به ؟ 1) ذهب الطالب 2) العلم مفید 3) الطفل شرب الماء 4)الکتاب علی المنضدة 7-عین للفراغ ضمیرا مناسبا: ( .... مسلمون ) 1) نحن 2)هن 3) أنتن 4) هما 8-عین الخطا :( العلم خیر من المال . العلم یحرسک و أنت تحرس المال) 1) العلم : مبتدا 2)المال: مجرور به حرف جر 3) تحرس : خبر 4) خیر : فاعل 9-عین الصحیح : 1) ذلک تلمیذة 2) هذه کتاب 3) هؤلاء : مؤمنات 4) هذان ناجحان 10-عین الصحیح : 1) تکتبین : فعل مضارع ، للمخاطبات 2) انصروا : فعل أمر ، للمخاطبین 3) اجلسن : فعل امر، للغائبات 4) کتبنا: فعل ماض ، للمتکلم وحده 11-عین مضارعا للنفی: 1) لا تکتبن 2) لا تذهبوا 3)لا تقربان 4)ما نصروا 12-عین الخطا : 1) هن تشربن 2) انت تدرسین 3) أنتن تتعبن 4) نحن فتحنا 13-ای جمع ، مفرده خطأ ؟ 1) الأمراض : المریض 2) المیاه : الماء 3)النعم : النعمة 4) الرسل : الرسول 14-أی العبارات فیها اسم مثنی ؟ 1) احب العالمین وهم یعلمون من أجل التقدم 2) استقبل الزائرین الذین یعملون من أجل تقدم البلاد 3) إن الصادقین ناجحون فی الحیاة 4)رأیت المسافرتین وهما جالستان فی غرفة النتظار 15-عیّن المناسب للفراغ : « الطالبات ...........» 1) جلست 2) جلستا 3) جلسن 4) جلسوا 16-من « یعرف » ، للمخاطبة ؟ 1) یعرفون 2) تعرفن 3) یعرفن 4) تعرفین 17-ماهو المناسب للفراغ ؟: « ربنا... لطاعتک» 1) وفقک 2) وفقنا 3) وفقته 4) وفقکم 18-عین الترجمة الصحیحة : « اشدد علی العزیمة جوانحی» 1) اعضای بدن را بر عزمی محکم استوار بدار 2) اعضای بدن مرا بر عزمی راسخ استوار بدار 3) اعضای بدن مرا محکم و استوار بدار 4) اعضای بدن ما را بر عزمی راسخ یاری کن 19-عین الترجمة الصحیحة : 1) ( سیجعل الله بعد عسر یسرا) خداوند پس از سختی آسانی قرار میدهد 2) لا تبحثوا عن عیوب الناس . در مورد عیب های مردم بحث نکنید 3) ( ارکعوا و اسجدوا واعبدوا ربکم ) رکوع و سجود کنید و پروردگارتان را بپرستید. 4) قو علی خدمتک جوارحی. اعضای بدن مرا برای خدمت توانمند کن 20-عین التعریب الصحیح : « ما میدانیم و شما خواهید دانست» 1) نحن نعلم و أنتم ستعلمون 2) نحن نعلم و أنتم تعلمون 3) نحن سنعلم و أنتم تعلمون 4) نحن علمنا و أنتم ستعلمون
منبع:search google |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:52 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
||
|
|
|
||
|
زبان عربی يا زبان تازی ، بزرگترین عضو از شاخه زبانهای سامی است. و با زبانهای عبری و آرامی همخانوادهاست.این زبان دارای 42 صیغه میباشد که 14 تای ان ماضی و 14 تای بعدی مضارع و14 تای بعد از آن آینده می باشد. عربها این زبان را «لغة الضاد» نیز مینامند زیرا تنها زبانی است که دارای ضاد صامت است. (در زبان آلبانیایی پس از پذیرش اسلام و نفوذ زبان عربی، حرف ضاد وارد آن شد.)
شمار گویشورانشمار کسانی که عربی را همچون زبان مادری به کار میبرند کمتر از ۲۰۰ میلیون تن است و بر روی هم در جهان کمابیش ۲۰۰ میلیون تن به عربی میتوانند سخن بگویند.[نیاز به ذکر منبع] مکان تکلممحدوده جغرافیایی را که گویشوران زبان عربی در آن اکثریت را دارند جهان عرب مینامند که شامل بیش از ۲۰ کشور میشود که از خاورمیانه آغاز شده و تا افریقای شمال غربی ادامه مییابد. گویشها و لهجه ها
مقوله زبان عربی بر مجموعه زیادی از گویشها و لهجههای مختلف دلالت میکند که به طور کلی به سه بخش تقسیم میشود:
در تمام کشورهای عربی لهجه استاندارد جهت تدریس در مدارس و تألیف کتابها و جراید به کار برده میشود. اما هر منطقه از دنیای عرب، گویش محلی خاص خود را دارد که گاه تفاوتهای مابین آنها به حدی است که عربها مجبور به تکلم به عربی کتابی با هم میشوند. دلیل وجود تعدد گویشها و لهجات در زبان عربی را تأثیر زبانهای پیشین موجود در آن مناطق قبل از تسلط زبان عربی بر آن منطقهها دانستهاند. در حالت کلی عربی محاورهای را به دو بخش خاورمیانهای و مغربی تقسیم میکنند اما به طور دقیق تر عربی دارای ۴ گویش زیر است که هر کدام خود دارای لهجات متعددی است.
از این میان عربی مصری به عنوان گویش محاورهای زبان دوم مشترک بین تمام عرب زبانان به کار میرود. و دلیل آن وجود انبوه فیلمها و برنامههای تلویزیونی و رادیویی و منابع عربی به این گویش است (مانند فارسی تهرانی که در بین فارسی زبانان ایران به عنون لهجه محاورهای دوم به کار میرود.) تفاوت لهجهها در گویشهای عامیانه زبان عربی در واژگان، دستور زبان و شیوه تلفظ کلمات به چشم میخورد. بیشترین تفاوتها بین گویشهای غرب و شرق کشورهای عرب زبان وجود دارد برای نمونه(کویتی و مراکشی!!) در تفاوتهای مربوط به چگونگی تلفظ میتوان به چگونگی تلفظ حرف /ق/ اشاره نمود که در لهجه بادیه نشینان و عراقیها /گ/، در لهجه مصری و سوریه /ء/ و در لهجه فلسطینی /ک/ تلفظ میشود. ویا چگونگی تلفظ /ج/ که در لهجه مصری /گ/ تلفظ میشود مانند الجمهوریة => الگمهوریة. تأثیر زبانهای دیگر بر زبان عربیدر زبان عربی از دورانهای کهن زبانهای بیگانه روی آن تأثیر گذاشتهاند؛ از این میان میتوان به تأثیر زبانهای ایرانی و یا رومی کهن بر آن اشاره کرد، حتی در در نصوص قرآن چنین واژههایی نسبتاً به وفور یافت میشوند هر چند که زبان عربی بنا بر خاصیت داتی خود که واژهها در آن صرف میشوند چهره وامواژهها را چنان دگرگون مینماید که تشخیص ریشه آن بسیار دشوار میگردد. از واژههای ایرانی و رومی کهن که از دیرباز به زبان عربی وارد شدهاند میتوان موارد زیر را نام برد: از زبانهای ایرانیدر عربی: زمان (از زَمان در پهلوی)، مهرگان (مهرجان در عربی معنای جشنواره بخود گرفتهاست)، برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس،شهی،،آجر،گچ = جص - خنجر= خونگر- طربوش = سرپوش و دهها واژه دیگر... و در قرآن یکصد کلمه اصل پارسی و یا معرب شده از پارسی وجود دارد که از این نظر پر نفوذترین زبان بر ادبیات قرانی تلقی می شود: دین،سراج از چراغ، جند، (دکا دکا = تکه تکه) ،سجیل، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)، عفریت (از آفرید) و دهها واژه دیگر... از زبانهای دیگراما در عصر حاضر واژههای زیادی از زبانهای اروپایی وارد زبان عربی شدهاند که یا در قبل در عربی وجود نداشته و مجال ساخت آنها نبوده ویا از لحاض معنایی امکان ساخت آن در عربی زیاد موفقیت آمیز نیست. بیشتر این واژهها در عرصه سیاست (مانند: الإمبریالیة، الإیدیولوجیا...)، یا هنر و ادبیات (مانند: رومانسیة، فلسفة، فلم (فیلم)، سیناریو (سناریو)...) و یا صنعت و تکنولوژی (مانند: باص، رادیو، ورشه - تلفون، تلفزیون، کمبیوتر...) هستند. تأثیر زبان عربی بر دیگر زبان ها
گاهی اوقات مشکل مینماید که بتوان از زبان عربی مفهومی را به ویژه در متون اسلامی به درستی و دقت به زبانی دیگر ترجمه نمود. عکس این قضیه نیز در موارد گوناگون صادق است (مخصوصا در متون علمی و صنعتی). از آنجا که قرآن به عربی نگاشته شدهاست و مسلمین سنتا بر این باورند که غیرممکن و نادرست است که متون مقدس مذهبی (قرآن، نماز، اذان...) خود را به زبانی دیگر ترجمه نمایند و بیم از عدم رسایی مفهوم دقیق متون آن را داشتهاند مجموعه این عوامل همراه با علل مختلف دیگری همچون همجواری جغرافیایی، تجارت و مهاجرت... راه را به کلی بر تسلط کامل عربی بر کلیه زبانهایی که تحت نفوذ امپراتوری اسلامی و یا صرفاً فرهنگ اسلامی بودهاند هموار کردهاست. تأثیر عربی بر زبان فارسی بیش از ۳۰٪ بودهاست و واژگان عربی از طریق زبان فارسی به زبانهای اردو، کشمیری، پشتو، تاجیکی و تا حد زیادی به ترکی نیز سرایت نموده و در حد بسیار ملایمتر به زبانهای عبری و کردی. زبان عربی توانستهاست با توجه به جنبه تقدس دینی باعث زوال زبانهای مصری و منطقه شمال افریقا و اردن و سوریه شود این زبان بر اسپانیایی نیز تأثیر گذاشتهاست اما زبان بربر یا امازیغی و قبطی پس از ۱۴۰۰۰ با مقاومت در مقابل هژمونی عربی توانستهاست تحت اشغال و سلطه عربی به حیات خود ادامه دهد منبع:http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%B1%D8%A8%DB%8C
گرداورندگان:پویا پارسا/سام پروین/علی اردکانی |
|||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 20:45 توسط پویا پارسا و سام پروین و علی اردکانی
|
|
|||
">